آشار

تومان ۳۱,۰۰۰

نویسنده
مترجم
نویسنده
تعداد صفحات
نوبت چاپ
قطع
جلد
وزن

بخشی از کتاب را می خوانید:

«نمي مانم، ايلَا كو، نمي مانُم، اگه از روي لاشم تيـر شـوي…  اَي… ». باز سليمان و مادرش به جان هم افتاده بودند. مثـل سـگ و پشـك بودند. تا به هم مي رسيدند، قلعه را بـه هـم مـي ريختنـد. سـليمان روزهـا مي رفت كار؛ گاه كاريزكـاري، گـاه گـلكـاري، گـاه دروگـري و… هرچه پيش آمد، خوش آمد.

و شب ها مي آمد همراه مزدورهاي قلعـه که دور از خانه هاي خود بودند، در مسجد مي خوابيد. براي نـان شـب كه به خانه سر ميزد، نان در نيمه ي راه گلو و اشكمبه اش بود كه خانه  را رها مي كرد براي مادرش و به مسجد پناه ميبـرد، بـي گـپ و گفتـي.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آشار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.