مرا قوماندان صدا نکنید

تومان ۴۲,۰۰۰

نویسنده
مترجم
نویسنده
تعداد صفحات
نوبت چاپ
قطع
جلد
وزن

کتاب نوشته تقی واحدی است. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌هایی با نام‌های کبک‌هایم، آنباق، آفتاب گل نزده بود، مرا قوماندان صدا نکنید، همان ده سال، به‌دنبال اکه مالان، ماجدی، مهمانی، طلا قوماندان، چرا باید تسلیم شوم، ضروریست که حتما قوماندان باشد، باید ازین شهر گم شوم و می‌خواهم شام و صبح چای دم کنم است.  این کتاب مجموعه داستان‌های جذابی است که با نواری ظریف به هم وصل  می‌شوند و روایت تازه و جذابی را می‌سازند و مخاطب را با خود همراه می‌کنند. زبان ساده و جزئی‌نگری و توجه به ویژگی‌های خاص انسان‌ها از توانایی‌های نویسنده است که در این اثر به‌خوبی نشان داده شده است.  بخشی از کتاب: البته بالکل از یاد نبرده‌ام؛ مجلس یادبود گرفته‌ام و زن و اولادشان را دستگیری کرده‌ام. لاکن باید اعتراف کنم که این نیکی‌ها، از یک نوع ترس بوده. ترس از این‌که اگر این رسم نباشد، من هم بعد از رفتنم زود فراموش خواهد شدم. «شکر که خلاص کرد.» دعا می‌کنند و بعد بیرون می‌شویم از مسجد و قدم‌زنان حرکت می‌کنیم طرف قبرستان. پنج دقیقه راه است و لذا اگرچه موتر سَرفم بغل مسجد پارک است، بهتر می‌بینم که در قطارِ مردم پیاده بروم. پنج تا از گاردهای شهیدم از همین قشلاق بودند. ملاامام می‌گوید: «نام خدا کلگی آمده‌ان به احترام شهیدا.» «بله.» من و ملاامام پیشاپیش مردم هستیم. مثل هر سال بزرگان چهار قشلاق همسایه جمع شده‌اند این‌جا. بزرگانی که زمانی چریک‌هایم بودند. لاکن در این وعده حوصله ندارم احوال هر کدام‌شان را جداجدا پرسان کنم. مانده‌نباشی همان اول مجلس کفایت می‌کند امروز.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “مرا قوماندان صدا نکنید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.